سالگرد مرگ الویس پریسلی Elvis Presley
امروز سالگرد مرگ الویس پریسلیه، شاه راک اند رول که از ۱۱ سالگی طرفدارشم. مطلب مبسوطی راجع به این خواننده بزرگ طی امروز یا فردا براتون پست می کنم...

این وبلاگ به هدف مبادله معلومات گشوده شده است...
امروز سالگرد مرگ الویس پریسلیه، شاه راک اند رول که از ۱۱ سالگی طرفدارشم. مطلب مبسوطی راجع به این خواننده بزرگ طی امروز یا فردا براتون پست می کنم...

نمی دونم چرا همون شب که راجع به اسکورپیونز نوشتم این ترانه رو براتون ننوشتم. اما الانم دیر نیست برای نوشتن راجع به یه شاهکار، شاهکاری در اوج سادگی:
ترانه Still Loving You (هنوز دوستت دارم) بی گمان شاهکار جاودانه گروه اسکورپیونز و ترانه ممیزه (امضای) این گروه بشمار می رود. این ترانه در قالب "غزل قوی" (Power Ballad - واژه ای که بصورت محاوره ای جهت تعریف سبک خاص موسیقی اجراشده (اما نه لزوما نگاشته شده) توسط یک گروه راک، هارد راک، و یا هوی متال بکار می رود.این سبک دارای ریتم آهسته ترو واژگان غنی تر و بیشتر بوده و استفاده از گیتار آکوستیک نسبت به گیتار الکتریک در آن متداول تر است. پرکاشن و بیس (Bass) در آن تخفیف یافته (به استثنای اوج احساسی ترانه یا همان Crescendo ) و محتوی (اما نه محدود به) مفاهیم عشق، احتیاج، شکستها و خسرانهای عاطفی است. عموماً Power Ballad ها با امضا و آهنگ ممیزه گروه مجری خود بدل می گردند - میلاد) توسط کلاز ماین و رودلف شنکر نگاشته شده است و در آلبوم سال ۱۹۸۴ آنان با عنوان Love at First Sting (عشق در اولین گزش) منتشر گردید. این ترانه دومین و واپسین تک ترانه (Single) این گروه می باشد که به ردیف ۶۴ جدول ۱۰۰ موسیقی داغ و عاطفی جهان دست یافته است. بی شک این اثر بهترین اجرای این گروه می باشد که بعنوان سرود بین المللی راک در جهان مطرح گردیده است. این تک ترانه تنها در فرانسه به رکورد فروش ۷/۱ میلیون کپی دست یافت، و پس از ترانه های الویس پریسلی و بیتلز، بار دیگر موجی از احساسات عاطفی را در سراسر اروپا به راه انداخت.
علی رغم ترکیب کاملا عاطفی و عاشقانه کلمات، بسیار محتمل است که منظور ترانه سرا از این اثر اشاره به آن سوی دیوار برلین، تمنای اتحاد مجدد مردمان دو سوی دیوار و دیدارعاشقان جدا افتاده در دو آلمان باشد. آنجا که می سراید: "عشق، و تنها عشق می تواند این دیوار را روزی ویران سازد"...
توجه شما رو به ترجمه آزاد خودم از این ترانه جلب می کنم:
Time, it needs time
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can bring back your love someday
I will be there, I will be there
زمان، تنها با گذر زمان است
که تو باز عشقت را به دست می آوری
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
عشق و تنها عشق
می تواند عشق را به تو باز پس دهد
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
I’ll fight, babe, I’ll fight
To win back your love again
I will be there, I will be there
Love, only love
Can break down the wall someday
I will be there, I will be there
من خواهم جنگید محبوب من، خواهم جنگید
تا دو باره عشق تو را باز ستانم
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
عشق و تنها عشق
می تواند این دیوار را روزی ویران سازد
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
If we’d go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can’t get through
Is there really no chance
To start once again
I’m loving you
اگر (قادرمی بودیم) که این راه را بار دیگر طی کنیم
آنگاه می کوشیدم به عوض کردن آن چیز که عشق را در بین ما کشت
غرور تو دیواری ساخته است، بس مستحکم
که مرا یارای گذار از میان آن نیست
آیا دیگر مرا فرصتی نیست؟
که آغازی دوباره را (با تو) تجربه کنم
من (که) عاشقانه دوستت دارم
Try, baby try
To trust in my love again
I will be there, I will be there
Love, our love
Just shouldn’t be thrown away
I will be there, I will be there
بکوش، نازنینم، بکوش
تا بار دیگر به عشق من ایمان آوری
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
عشق و تنها عشق است
که بسادگی نباید به گوشه ای دور انداخته شود
من آنجا خواهم بود، من آنجا خواهم بود
If wed go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Your pride has built a wall, so strong
That I can’t get through
Is there really no chance
To start once again
اگر (قادرمی بودیم) که این راه را بار دیگر طی کنیم
آنگاه می کوشیدم به عوض کردن آن چیز که عشق را در بین ما کشت
غرور تو دیواری ساخته است، بس مستحکم
که مرا یارای گذار از میان آن نیست
آیا مرا دیگر فرصتی نیست؟
که آغازی دوباره را (با تو) تجربه کنم
If wed go again
All the way from the start
I would try to change
The things that killed our love
Yes, I’ve hurt your pride, and I know
What you’ve been through
You should give me a chance
This cant be the end
I’m still loving you
I’m still loving you, I need your love
I’m still loving you
اگر (قادرمی بودیم) که این راه را بار دیگر طی کنیم
آنگاه می کوشیدم به عوض کردن آن چیز که عشق را در بین ما کشت
آری، من غرور تو را جریحه دار کردم، و می دانم
که بر تو چه گذشته است
(اما) تو باید فرصت دیگری به من اعطا کنی
این نمی تواند پایان (قصه) ما باشد
من هنوزعاشقانه دوستت دارم
هنوزعاشقانه دوستت دارم، به عشقت محتاجم
هنوزعاشقانه دوستت دارم....
سلام،
من یه چند تا خواننده مورد علاقه دارم که واقعا سهم بسزایی در رشد فکری من داشته آثارشون در مقاطع محتلف زندگیم. در راس همشون که الویس پریسلیه و بعد خواننده هایی مثل فرانک سیناترا، دین مارتین، گروه اسکورپیونز و دو سه تای دیگه هستن. اما کریس دی برگ این وسط، به استثنای الویس، یه چیز دیگست. اگه با الویس بزرگ شدم، اما با کریس دی برگ فهمیدن رو آغاز کردم، اولین اشکهام رو بخاطر اشعارش و ملودیهاش ریختم و از همه مهمتر عشق ورزیدنم قالب درست خودش رو پیدا کرد. امشب می خوام از زندگی کریس بگم، هرچند می دونم خیلی هاتون از من بیشتر می دونید، اما بازم پستش می کنم شاید بعضیا هنوز این مرد رو درست نشناسن (هرچند که کلمات من قاصر تر از این حرفاست)
کریس دی برگ (به انگلیسی Chris de Burgh) خواننده مشهور ایرلندی موسیقی پاپ و راک است. وی در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در شهر پرگامینو در کشور آرژانتین متولد شد.
زندگینامه
کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ در در ۲۳ مهر ۱۳۲۷ (۱۵ اکتبر ۱۹۴۸) در آرژانتین متولد شد. پدرش «چارلز دیویسون» دیپلمات بریتانیایی و مادرش «ماوی امیلی دی برگ» منشی ایرلندی بود. کودکی کریس دی برگ به خاطر شغل دیپلماتیک پدر به مسافرت و کسب تجربه در این راه گذشت و به این خاطر در کشورهای مختلفی مثل مالت، نیجریه و زئیر بزرگ شد. هنگامی که ۱۲ ساله بود خانوادهاش به Emerald Isle در ایرلند رفتند، جایی که هنوز هم کریس دی برگ با همسرش دایان و سه فرزندش رزانا، هوبی و مایکل زندگی میکند.
در سال ۱۹۶۰ پدرش یک قلعه قدیمی به نام بارگی کاسل خرید که در قرن ۱۲ ساخته شده بود. بعد از اینکه قلعه دوباره توسط خانواده دیویسون بازسازی شد، آنها آنجا را به یک هتل خانوادگی برای تعطیلات تبدیل کردند. کریس اولین کنسرتهایش را در این قلعه اجرا میکرد و بعد از ظهرها برای میهمانان گیتار مینواخت. کریس نواختن گیتار را با روش سعی و خطا، یعنی بدون هیچ نت از پیش نوشته شدهای یاد گرفت.
کریس زبان انگلیسی و فرانسه را در کالج معروف ترینیتی در شهر دوبلین آموخت. هنگامی که وی مشغول تحصیل در کالج ترینیتی بود شروع به نوشتن آهنگهای پاپ کرد. در سال ۱۹۷۱ کریس برای پیدا کردن یک شغل در موسیقی به لندن سفر کرد. در یک رستوران و آرایشگاه به عنوان خواننده شروع به کار کرد و از طرف یکی از دوستانش که به تازگی رستورانی به نام Captain Americas در دوبلین تأسیس کرده بود پیشنهاد کار دریافت کرد و برای میهمانانی که مشغول صرف غذا بودند موسیقی مینواخت.
در سال ۱۹۷۴ کریس با کمپانی M&A قراداد امضاء کرد و گروه سوپر ترمپ را در تور جدیدترین آلبومشان به نام Crime of the Century همراهی کرد. در این زمان بود که نامش را به کریس دی برگ تغییر داد و در سال ۱۹۷۵ آماده انتشار اولین آلبومش به نام Far Beyond These Castle Walls (در دوردستها، آن سوی دیوارهای قلعه) شد.
اولین موفقیت بین المللی کریس در سال ۱۹۷۵ با آهنگ Turning Round که بعدها به اسم Flyingتغییر نام داد رقم خورد. این آهنگ برای ۱۷ هفته در صدر جدول بهترینها در برزیل قرار گرفت و بیش از نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام Spanish Train & Other Stories (قطار اسپانیایی و دیگر داستانها) آهنگی به نام A Spaceman Came Travelling (مردی از فضا به سفر آمده است) داشت که در انگلستان جزو بهترین آهنگهای کریسمس شناخته شد. ولی موفقیت واقعی این آلبوم آهنگی به نام Patricia the Stripper (پاتریشیای استریپر) است که هنوز هم درخواست اجرای آن از طرف تماشاچیان در کنسرتهای کنونی کریس وجود دارد.
در سال ۱۹۸۴ کریس هشتمین آلبومش را به نام Man On The Line (انسان در صف) منتشر کرد. این آلبوم شامل یکی از معروفترین آهنگهای کریس به نام High On Emotion (در اوج احساسات) است که در آن زمان در ده کشور اروپایی به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد.
در سال ۱۹۸۶ آلبوم Into the Light (درون روشنایی) را که آهنگی به نام The Lady In Red (بانوی سرخ پوش) داشت منتشر کرد. این آهنگ در سراسر دنیا باعث شهرت کریس شد و در انگلستان و ۲۴ کشور دیگر به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد ولی در آمریکا رتبه دوم را کسب کرد. آلبوم Into The light در آفریقای جنوبی، نروژ، سویس و انگلستان جایزه پلاتینیوم دریافت کرد. در آمریکا، زلاندنو، دانمارک و بلژیک هم جایزه طلایی گرفت. این آلبوم شامل آهنگ Say Goodbye To It All (به همه چیز بدرود بگو) است که ادامه ترانه Borderline (خط مرزی) از آلبوم The Getaway (فرار) سال ۱۹۸۲ است.
آلبوم بعدی کریس دی برگ به نام Flying Colors (رنگهای پرنده) در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. این آلبوم همچنین پر فروش ترین آلبوم کریس دی برگ تا به حال بودهاست. در طول ۲۸ سال فعالیت، کریس دی برگ بیش از ۲۰۰ جایزه طلایی و پلاتینیوم دریافت کردهاست. حتی برخی از سیاستمداران و افراد مشهور از طرفداران موسیقی کریس دی برگ میباشند. کریس دی برگ در سراسر دنیا از اروپا (آلمان، انگلستان، ایرلند، ...) و آسیا (ایران، ژاپن، لبنان، ...) تا آمریکای شمالی (کانادا) و آمریکای جنوبی (آرژانتین، برزیل، ...) محبو بیت دارد.
کریس دی برگ تورها و کنسرتهای زیادی در سراسر دنیا از جمله در آلمان، انگلستان، ایرلند، ژاپن، لبنان، کانادا، آفریقای جنوبی، اروپای شرقی، اروپای مرکزی و خاور دور اجرا کردهاست که بسیاری از آنها سریعاً به فروش رفتهاست.
کریس دیبرگ در تهران
وی در خرداد سال ۱۳۸۷ سفری به تهران داشت. او در یک مصاحبه خبری گفت میل دارد آهنگی با نام شبهای تهران برای این شهر بسازد. کریس همچنین افزود از زمان کودکی سفر به ایران همواره یکی از آرزوهایش بوده است. این سفر به منظور آماده سازی جهت برگزاری کنسرت وی در ایران انجام شدهاست.
در بهار سال ۱۳۸۷ نخستین آهنگ مشترک او و گروه آریان در تهران منتشر شد. این آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (واژه دوستت دارم) از ساختههای کریس دی برگ تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمتهای آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده میشود. این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در چهارمین آلبوم آریان با عنوان "بی تو با تو" منتشر شد.
در ادامه ترجمه آزاد خودم از آهنگ راز گناه آلود (Guilty Secret) مربوط به آلبوم سال 2002 Timing is Everything:
I'm living with a guilty secret, deep in my heart,
Living in a guilty secret life;
We meet at night, we stay out late,
and we avoid the man who makes her life so bad,
'Cos he doesn't want her, the way that I want her,
He doesn't need her the way I do;
شبها یکدیگر را ملاقات می کنیم، تا دیروقت با هم هستیم
و از مردی که زندگی اش را تلخ کرده دوری می جوییم؛
زیرا که آن مرد آنچنان که من واله اش هستم آن زن را نمی خواهد،
آن مرد آنچنان که من مجتاجش هستم نیازمند آن زن نیست
The phone is hot with whispered words,
And when we can't speak we have textual delight,
'Cos he doesn't need her, the way that I need her,
He doesn't love her the way I do;
تلفن گرم نجوای عاشقانه ماست
و آنگاه که عرصه برای صحبت (نیز) بر ما تنگ می شود، محظوظ نوشتن واژگان (سرشار از عشق خویش) می گردیم؛
زیرا که آن مرد آنچنان که من محتاجش هستم او را طلب نمی کند،
آن مرد آنچنان که من عاشقش هستم عاشق او نیست
We're living with a guilty secret deep in our hearts,
Living in a guilty secret life,
And anytime I want to see her,
Just have to dream, I love her;
با رازی گناه آلود، در اعماق قلبم زندگی می کنم؛
رازی گناه آلود که با زندگیم عجین شده است؛
و هرگاه که تمنای دیدنش را داشته باشم
تنها می توانم در رویاهایم به وی دست یازم، (آه که) دوستش می دارم
Oh it's alright, 'cos we've got time
- A good thing's worth waiting for -
And it's my life and I can say that
She's mine, mine, mine;
به همین نیز بسنده می کنم، زیرا زمان با من است
" و چنین لعبتی ارزش صبرکردن را دارد"
و (اگر) این زندگی من است، آنگاه می توانم فریاد برآورم
که او از آن من است، مال من است، مال من است
There was a time, he was my friend,
But now the way he treats that woman is the end,
And she doesn't love him, the way that she loves me,
She doesn't want him anymore;
(از آن مرد برایتان بگویم) دیر زمانی پیش نبود، که او رفیق من بود
اما آنگونه که او با آن زن تا کرده خط پایانی بر این رفاقت کشیده است؛
و آن زن، آنگونه که مرا عاشق است، این مرد را دوست ندارد
آن زن، دیگر آن مرد را نمی خواهد.
We're living with a guilty secret deep in our hearts,
Living in a guilty secret life, and anytime I want to see her,
Just have to dream, I love her, I really love her,
Oh it's alright, 'cos we've got time - a good thing's worth
Waiting for - and it's my life, and nobody knows that
She's mine, mine, mine;
با رازی گناه آلود، در اعماق قلبم زندگی می کنم؛
رازی گناه آلود که با زندگیم عجین شده است؛
و هرگاه که تمنای دیدنش را داشته باشم
تنها می توانم در رویاهایم به وی دست یازم، دوستش می دارم، صادقانه دوستش می دارم
به همین نیز بسنده می کنم، زیرا زمان با من است
" و چنین لعبتی ارزش صبرکردن را دارد"
و اگر این زندگی من است، آنگاه می توانم فریاد برآورم
که او از آن من است، مال من است، مال من است
We're living with a guilty secret, deep in our hearts,
Living in a guilty secret life,
Mmm, living with a guilty secret, deep in our hearts,
Living in a guilty secret life,
Living with a guilty secret, deep in our hearts,
Living in a guilty secret life,
We meet at night - guilty secret,
We stay out late - guilty secret,
The phone is hot - guilty secret,
Whispered words - guilty secret,
Mmm, living with a guilty secret, deep in our hearts,
Living in a guilty secret life.
با اجازش تو این پست یه لینک به این مطلب دادم. بخونید و لذت ببرید.
سلام، امروز یه مقاله راجع به چپ دستی ترجمه کردم که براتون پست می کنم، خیلی هم به خودم توش حال دادم چون منم چپ دستم
:
چپ دستی تمایل به استفاده از دست چپ به جای دست راست در انجام فعالیتهای روزانه نظیر نوشتن می باشد. بیشتر افراد چپ دست هنوز استفاده از دست راست خود را برای برخی فعالیتها ترجیح می دهند و بسیاری نیز تا درجاتی توانایی استفاده از هر دو دست را از خود بروز می دهند (Ambidexterity). چپ دست بودن نسبتاً نادر است و نزدیک به ۸۷٪ جمعیت بالغ جهان را راست دستان تشکیل می دهند.
آمار
در سال ۱۹۹۸، مطالعات نشان می دادند که تنها ۷ تا ۱۰٪ جمعیت بالغ کشورهای صنعتی چپ دست هستند. این مطالعات همچنین موید این مطلب بود که چپ دستی در مردان شایع تر از زنان است. این پدبده، در مقایسه با جمعیت عادی جهان، فراوانی وقوع بیشتری در دو قلوهای همسان و دو تخمکی و همچنین افرادمبتلا به ناهنجاریهای روانی - عصبی (نظیر مبتلایان به صرع (Epilepsy)، نشانگان داون، اوتیسم، عقب ماندگیهای ذهنی و خوانش پریشی (Dyslexia)) دارد (
من هیچکدوم ازاینا نیستما). بصورت آماری، دوقلوی همسان یک شخص چپ دست، ۷۶٪ شانس چپ دست بودن را داراست، که این امر نشان دهنده دخالت عوامل ژنتیک و محیطی بصورت یکسان در بروز این پدیده می باشد.
علل چپ دستی
جهت گیری دست در دوران جنینی شکل می گیرد، و معمولاً با مشاهد اینکه کدام دست جنین توسط وی بیشتر مکیده می شود و یا نزدیک دهن قرار می گیرد قابل تشخیص است. در سال ۲۰۰۷، محققین موفق به کشف ژن LRRTM1 بعنوان اولین ژن مرتبط با افزایش احتمال چپ دستی در افراد گردیدند. محققین همچنین معتقدند که در اختیار داشتن این ژن بصورت نا محسوسی خطر ابتلا به روان پریشی هایی نظیر شیزوفرنی (Schizophrenia) را افزایش می دهد.
اختلال و بروز ناتوانی در دست راست افراد بمدت ۸ ماه و یا بیشتر نیز می تواند این افراد را به چپ دستی سوق دهد. این امر حتی پس از بهبودی دست راست این افراد نیز تداوم می یابد.
بر اساس تئوری دانشمند نورولوژیست، نورمن گشویند (Norman Geschwind) که به تئوری گشویند معروف است، در معرض قرارگرفتن جنین با سطوح بالای تستوسترون احتمال چپ دستی کودک را افزایش می دهد. بر اساس این تئوری، اختلاف در میزان تستوسترون مترشحه بدن مادر باردار در نحوه شکل گیری مغز جنین بسیار موثر است. تستوسترون رشد لب چپ مغزی را متوقف می نماید و رشته های عصبی بیشتری به لب راست مغزی مهاجرت می نمایند. توسعه لب راست مغزی که مسئول کنترل امور زبانی و گرایش های دستی افراد است و کنترل سمت چپ بدن را بر عهده دارد، مغز جنین را به سمت چپ دست شدن سوق می دهد.
تئوری دیگری نیز در ارتباط با چپ دست شدن کودکانی که مادرانشان در معرض امواج مافوق صوت (Ultrasonic) بیشتری قرار داشته اند (نظیر سونوگرافی - میلاد) مطرح می باشد که این فرضیه کماکان در دست بررسی های بیشتر است.
|
فعالیت نیمکره راست مغزی |
فعالیت نیمکره چپ مغزی |
|
- مداوم و همزمان simultaneous |
- متوالی sequential |
|
- کل نگر Holistic |
- تجزیه ای و تحلیلیanalytical |
|
- تصوری imagistic |
- شفاهی verbal |
|
- ادراکی و شهودی intuitive |
- منطقی logical |
|
الگوریتم تحلیلی کل نگرانه |
الگوریتم تحلیلی خطی |
|
ادراک ریاضی: ادراک شکل و طرح و حرکت |
ادراک ریاضی: محاسبات و اندازه گیری |
|
زمان حال و آینده |
گذشته و حال |
|
گرایش زبانی: لحن و استرس، علم عروض، واقعیت گرایی، وابسته به قراین |
گرایش زبانی: گرامر / دامنه لغات / ادراک الگوها، مباحث لفظی و حرفی |
چپ دستی و هوش
کریس مک مانوس (Chris McManus) استاد کالج لندن در کتاب خود با عنوان "راست دست - چپ دست" (Right-Hand, Left-Hand) بحث می نماید که نسبت افراد چپ دست دنیا در حال افزایش بوده و افراد چپ دست در طول تاریخ همواره از بهره هوشی بالاتری برخوردار بوده اند. وی می افزاید مغز چپ دستان به نحو متفاوتی شکل گرفته است که بازه توانایی آنان را به نحو مطلوبی افزایش می دهد، و ژنهایی نیز که مسئول تعیین چپ دستی آنهاست، اداره کننده نمو مراکز توسعه زبانی مغز ایشان نیز می باشد.
واژگان کلیدی:
چپ دستی - نیمکره مغزی - ژن چپ دستی -
سلام، همونطور که قول داده بودم امروز مقاله ای راجع به بیماری ابولا (ایبولا) که در مبحث اپیدمیولوژی ذکر شده بود آماده کردم. یه کم ترسناک و فجیعه، قبلا گفته باشم که فحشم ندید بعد خوندنش
ابولا نام مصطلح گروهی از ویروسهای متعلق به جنس ابولاوایروس (Ebolavirus) از خانواده فیلوویریده (Filoviridae) و مسبب بیماری بسیار مهلکی به نام تب خونریزی دهنده (هموراژیک) ابولا می باشد. این نام بر گرفته از رود ابولا واقع در کشور جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر سابق) می باشد که اولین شیوع ثبت شده بیماری در آن نقطه گزارش گردیده است. ویژگی اصلی این ویروس تار (Filaments) های بلندی است که از لحاظ ظاهری آن را مشابه ویروس ماربورگ (Marburg Virus) ازهمین خانواده و با علائم بیماری مشابه ابولا، جلوه گر می سازد. از زمان کشف تا بحال این ویروس مسبب مرگ و میر فراوان و رقت آوری بویژه در قاره آفریقا بوده است.
این ویروس در ابتدا در جریان شیوع گسترده بیماری مربوطه در زئیر و سودان به سال ۱۹۷۶ کشف گردید. سوش مسبب شیوع ابولای زئیر یکی از پر تلفات ترین موارد اپیدمی یک بیماری بین نسلهای بشر را با نرخ کشندگی (Fatality Rate) ۹۰٪ در بر داشته است (آمار تایید نشده - میلاد) در حالی که سوش مسبب شیوع سودان دارای نرخ کشندگی ۵۰٪ بوده است (آمار تایید نشده - میلاد). دانشمندان بر این باورند که ابولاوایروس یک ویروس زونوتیک (Zoonotic - ویروسهایی که قابلیت انتقال از حیوانات اهلی و وحشی به انسان را دارند، از ریشه Zoonosis - میلاد) بوده که در حال حاضر در حال کشتار در بین جمعیت گوریلهای مناطق کم ارتفاع غرب آفریقا در آفریقای مرکزی می باشد. از اواخر سال ۲۰۰۵ در سه گونه از خفاشهای میوه خوار آفریقا نمونه هایی از خفاشهای حامل ویروس مشاهده گردیده که علائمی از بیماری را نشان نمی دادند و تنها بصورت حامل و ناقل (Vector) و منبع بیماری (Reservoir) عمل می نمودند.
ویروس ابولا بصورت بالقوه بسیار مهلک و بروز دهنده بازه گسترده ای از علائم نظیر تب، اسهال، استفراغ، درد و بیقراری عمومی و عمدتاً خونریزی داخلی و خارجی شدید می باشد. تا کنون هیچ واکسن و درمانی برای آن کشف نشده است. در سطح ۴ ایمنی زیستی (Biosafety Level 4 - آخرین سطح امنیتی آزمایشگاهی که درآن محققین با بالاترین تدابیر امنیتی نظیر پوشش پیشگیری از خطر (Hazmat Suit) و ماسک اکسیژن در آزمایشگاه به کار مشغول بوده، خروجی و ورودی به این اطاقهای کاملاً ایزوله دارای چندین مرحله دوش ضد عفونی، اطاق خلاء، دالان ماورا بنفش و ... بوده و درهای با قفل کمپرس هوایی (Airlock) و کنترل الکترونیکی جهت جلوگیری از باز شدن همزمان و سیستمهای تصفیه هوا امنیت آن را دو چندان می سازد - میلاد) طبقه بندی شده و ]متاسفانه[ کاندیدای استفاده شدن بعنوان سلاح بیولوژیک در جنگها می باشد. نرخ کشندگی بیماری بین ۸۹ - ۵۰٪ بوده وعلت مرگ در بیماران مبتلا، شوک شدید ناشی از کاهش خون (Hypovolemic Shock) و یا از بین رفتن ارگانهای مهم داخلی بدن (عمدتاً کبد، کلیه و طحال - میلاد) ثبت گردیده است.
علائم
علائم مختلف و بصورت ناگهانی بروز می نمایند: تب (دست کم ۸/۳۸ درجه)، سردرد شدید، درد شدید در مفاصل، عضلات و شکم، ضعف شدید، کوفتگی، گلودرد، تهوع و گیجی از علائم اولیه بشمار می روند. این علائم به سادگی با مواردی نظیر آنفولانزا، مالاریا، تیفوئید و دیسانتری (اسهال خونی) اشتباه گرفته می شوند. علائم ثانویه شامل اسهال، مدفوع سیاه و خونی، خون بالا آوردن، سرخی چشم ناشی از تورم مویرگهای سرخرگی، بثورات جلدی ناشی از خونریزی زیر پوستی، سپس کاهش فشار خون (Hypotension)، کاهش حجم خون، تاکیکاردی (تپش قلب)، آسیب به اندامهای داخلی بدلیل گسترش نکروز (فساد) و وجود ادرار در پروتئین، ظاهر می گردند. خونریزی داخلی و خارجی بدلیل در هم کنش ویروس و پلاکتهاست که منجر به ترشح مواد شیمیایی می گردد که می تواند دیواره رگها را تخریب نماید. عمدتاً از تمامی منافذ بدن خونریزی آغاز می شود. این ویروس بر سطح گویچه های سفید خون و پلاکتها اثر گذاشته و مانع از انعقاد خون می گردد (تایید نشده - میلاد).
انتقال
انتقال در انسان از طریق تماس مستقیم با مایعات بدن بیمار و بعضاً پوست ومخاط وی انجام می گیرد. دوره رشد نهفته آن ۲۱ - ۲ روز (عمدتاً ۱۰ - ۵ روز) می باشد. اگرچه انتقال هوازی بیماری در میمونها شایع است اما در انسان تنها یک مورد (پرونده پرستار "مایینگا" (خانم مایینگا انسکا Mayinga N’Seka) - از قربانیان شیوع اول زئیر، مرگ در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۶ - میلاد) مشاهده گردیده است.
![]()
دو پرستار که بر بالین پرستار ماییینگای در حال مرگ در بیمارستان انگالیمای کینشازا (پایتخت زئیر) ایستاده اند.
درمان
هیچ درمان قطعی برای این بیماری متصور نمی باشد. درمانها تنها حمایتی و برای کاهش درد بیمار و کنترل علائم کشنده بیماری می باشند. داروی ضد ویروس ریباویرین و سرم اینترفرون نیز کاملا بی اثر بشمار می روند. اخیرا واکسنهای موثری برای میمونها کشف گردیده است اما تاکنون بر انسان اثر مثبتی مشاهده نشده است. در واقع عمدتاً واکسنها ۴- ۳ روز پس از بروز علائم اولیه آزمایش شده اند که در این صورت صدمات وارده ناشی از بیماری وخیم تر از آن است که بدن بتواند اثر مثبتی از واکسن را بروز دهد.
واژگان کلیدی
ابولا (Ebola / ایبولا) - فیلوویریده (Filoviridae) - ابولاوایروس (Ebolavirus) - نرخ کشندگی (Fatality Rate) - ناقل (Vector) - منبع بیماری (Reservoir) - سطح 4 ایمنی زیستی (Biosafety Level 4) - شوک ناشی از کاهش خون (Hypovolemic Shock) - مایینگا انسکا (Mayinga N’Seka) - پرستار مایینگا (Nurse Mayinga) - ریباویرین (Ribavirin) - اینترفرون (Interferon) - زئیر (Zaire) - سودان (Sudan)
اسکورپیونز( The Scorpions) گروه هارد راک، پاپ راک و هوی متال آلمانی است که با فروش بیش از ۲۵۰ ملیون آلبوم جایگاه خودش را به عنوان یکی از موفقترین گروههای راک قاره اروپا ثبت کردهاست. این گروه از پرفروشترین گروههای راک و همچنین موسیقی به شمار میرود. رودلف شنکر (آواز و گیتار الکتریک) این گروه را با حضور کارلهاینز فولمر (گیتار لید)، لوتار هیمبرگ (گیتار بیس) و ولفگانگ دزیونی (درام) در سال ۱۹۶۹ در هانوور تشکیل داد. سپس در سال ۱۹۹۱ برادر کوچک شنکر به نام میخایل (گیتار لید) و دوست صمصیمیاش کلوز ماین (آواز) به گروه پیوستند. در سال ۱۹۷۲ گروه موفق شد اولین آلبومشان را به نام «Lonesome Crow» ضبط کند.

اسکورپیونز آهنگهای زیبا و پرطرفدار زیادی از جمله Still Loving you (هنوز دوستت دارم)، Are You The One (آیا تو یگانه ای) و A Moment In A Million Years (یک لحظه در یک میلیون سال - برای این یکی می میرم
) را اجرا کردند که باعث محبوبیت فوق العاده آنان گشت.
اسکوررپیونز از معدود گروههای راک دنیا میباشد که کنسرت و تورهای بزرگی اجرا میکند.
هرچند اسکورپیونز در دهه ۷۰ میلادی نیز شناخته شده بود (مخصوصآ در ژاپن)، اما بیش از هر چیز با ترانههای Rock You Like a Hurricane (چون گردبادی می لرزانمت) در سال ۱۹۸۴ و Wind of Change (وزش باد تغییر) در سال ۱۹۹۰ به شهرت رسید.
اعضا فعلی
رودلف شنکر (Rudolf Schenker)
کلوز ماین (Klaus Meine)
ماتیاس جبز (Matthias Jabs)
جیمز کوتک (James Kottak)
پاول ماسیودا (Paweł Mąciwoda)
اعضای پیشین
میخایل شنکر (Michael Schenker)
اولریخ روث (Ulrich Roth)
فرانسیس بوخهولز (Francis Buchholz)
یورگن روسنتال (Jurgen Rosenthal)
هرمن رربل (Herman Rarebell)
رالف ریکرمن (Ralph Rieckermann)
آلبومها
۱۹۷۲ Lonesome Crow
۱۹۷۴ Fly to the Rainbow
۱۹۷۶ In Trance
۱۹۷۷ Virgin Killer
۱۹۷۸ Taken by Force
۱۹۷۹ Tokyo Tapes (Live)
۱۹۷۹ Lovedrive
۱۹۸۰ Animal Magnetism
۱۹۸۲ Blackout
۱۹۸۴ Love at First Sting
۱۹۸۵ World Wide Live (Live)
۱۹۸۸ Savage Amusement
۱۹۹۰ Crazy World
۱۹۹۳ Face the Heat
۱۹۹۵ Live Bites (Live)
۱۹۹۶ Pure Instinct
۱۹۹۹ Eye II Eye
۲۰۰۰ Moment of Glory (With the Berlin Philharmonic Orchestra)
۲۰۰۱ Acoustica (Unplugged)
۲۰۰۴ Unbreakable
۲۰۰۷ humanity hour
واژگان کلیدی
اسکورپیونز(The Scorpions) - راک (Rock) - هارد راک (Hard Rock) - هوی متال (Heavy Metal) - - توکیو (Tokyo) - رودلف شنکر (Rudolf Schenker) - کلوز ماین (Klaus Meine) - ماتیاس جبز (Matthias Jabs) - جیمز کوتک (James Kottak) - پاول ماسیودا (Paweł Mąciwoda) - میخایل شنکر (Michael Schenker) - اولریخ روث (Ulrich Roth) - فرانسیس بوخهولز (Francis Buchholz) - یورگن روسنتال (Jurgen Rosenthal) - هرمن رربل (Herman Rarebell) - رالف ریکرمن (Ralph Rieckermann) - Still Loving You - Wind of Change - Rock you Like a Hurricane Moment in a Million Year
مرور کلی سردرد میگرن
میگرن یک بیماری شایع به حساب میآید و غالباً افرادی که به میگرن مبتلا هستند، دچار حملات مکرر سردرد برای مدت چندین سال میباشند. سر درد میگرن معمولاً بصورت ضربان دار بوده که اغلب با تهوع و اختلال در بینائی نیز همراه است. گر چه اکثر موراد میگرن میتواند شدید باشد ولی هر سردرد شدیدی میگرن نبوده و گاهی سردرد میگرن بصورت یک درد خفیف خود را نشان میدهد.
شیوع میگرن که در جوامع مختلف متفاوت است ولی حدود ۲۰٪ افراد در طول عمر خود ممکن است حمله میگرن را تجربه کنند که نیمی از این افراد اولین حمله را در سنین کودکی و یا نوجوانی تجربه کرده و حدود ۳/۲ مبتلایان به این سردرد زنان میباشند، که احتمالاً بخاطر تأثیر هورمونهای زنانه شیوع میگرن در آنها بیشتر است. همچنین سردرد میگرن در بعضی از خانوادهها شایعتر میباشد و افرادی که بستگان درجه اول و دوم آنها به میگرن مبتلا هستند، احتمال ابتلا به میگرن در آنها بالاتر است.
هنوز پس از سالها تحقیق علت ایجاد این سردرد مشخص نشده است. ولی حدس زده میشود. درد میگرن در اثر تورم عروق خونی و اعصاب اطراف مغز که به ساقه مغز معروف است ایجاد میشود. یک ماده شیمیائی موجود در مغز بنام سروتونین بنظر میآید که نقش اصلی را در این بیماری داشته باشد، گرچه هنوز عاملی که باعث این تغییرات در فعالیت ساقه مغز و سطح سروتونین میشود بخوبی شناخته نشده است.
اپیدمیولوژی به دانش بررسی عوامل مسببه، منشا، انتقال، پراکنش، فراوانی وقوع، و نهایتاً پیشگیری بیماریها و عقب ماندگی های ذهنی و جسمی در جوامع مختلف بشری و به کار گیری این دانسته ها در کنترل و پیشگیری از بروز معضلات بهداشتی انسانها اطلاق می گردد (از فرهنگ شورای علمی - بهداشتی ایالات متحده، میلاد)
در این زمینه یک سری اصطلاحات هست که برای شما ترجمه کردم (
) به شرح ذیل (سعی کردم مواردی رو که ترجمه می کنم بصورت کاملاْ ادبی باشه که اگر شما عزیزان قصد استفاده از او مطالب رو داشته باشید برای ویرایشش دچار مشکل نشید، منبعم هم ویکیپدیای انگلیسیه. اما توضیحات توی پرانتزها رو بصورت محاوره ای نوشتم که اختلاف فازش شما رو از یکنواختی در بیاره
) :
بیماری تک گیر (Sporadic)
وقتی یک بیماری به علت نبودن عوامل اصلی کم دیده شود بیماری تکگیر است، که میتواند به اندمی (بومی)، اپیدمی (همه گیری) یا پاندمی (جهان گیری) تبدیل شود.
بیماری بومی (Endemic)
هنگامیکه یک بیماری به علت شریط خاص بومشناسی یک منطقه در حد انتظار و در وضعیت پایدار (Steady state) باشد، بیماری بومی است. برای مثال آبله مرغان در انگلیس یک آندمی است، اما مالاریا در آن کشور آندمی بشمار نمی رود. هرساله تنها تعداد ناچیزی مورد ابتلا به مالاریا در انگلیس مشاهده می شود که این میزان هرگز افزایش نمی یابد، زیرا ناقل (Vector) اصلی این بیماری، پشه آنوفل، در انگلیس گستره اندکی دارد.
برای اینکه به یک بیماری لقب بومی اطلاق گردد، هر شخص آلوده باید این بیماری را بطور میانگین تنها به یک نفر انتقال دهد. این امر بدان معنی است که با در نظر گرفتن یک جامعه ی نمادین که در آن همه افراد به یک میزان مستعد پذیرش یک بیماری و در معرض آن باشند (Completely Susceptible Population)، عدد پایه ی تکثیر یک بیماری برابر با ۱ است. پس در جامعه ای که تعدادی افراد مقاوم نیز در آن یافت می گردد، حاصل ضرب عدد پایه ی تکثیر یک بیماری در نسبت افراد مستعد در آن جامعه، برابر با ۱ خواهد بود. بدین ترتیب این بیماری نه ریشه کن خواهد گردید (بصورت خودبخودی) و نه تعداد مبتلایان بدان بصورت یک تابع نمایی افزایش خواهند یافت، بلکه نرخ سرایت آلودگی بصورت بومی و در وضعیت ثابت خواهد ماند.
بیماریی که ابتدا بصورت یک همه گیری (اپیدمی) آغاز گردیده است نیز یا تدریجاً ریشه کن خواهد شد (با امکان بازگشت بصورت ادوار قابل پیش بینی تئوریک / نظیر بیماری سارس - میلاد) و یا به مرحله بومی با وضعیت ثابت خواهد رسید (مانند اپیدمی- پاندمی آنفولانزای اسپانیایی در خلال جنگ اول جهانی - میلاد) که در هر صورت این امر بستگی به عواملی نظیر شدت انتقال بیماری و نحوه این انتقال دارد.
بیماری همه گیر (Epidemic)
به بروز هر بيماری قابل انتقال و ساری (نظیر AIDS، طاعون، آنفولانزا و سارس - میلاد
) یا غیر قابل انتقال (نظیر چاقی، اعتیاد و بیماریهای روانی - میلاد) و یا هر عاملی که سلامتی انسان را به خطر بیندازد چنانچه بیش از حد انتظار باشد اپیدمی گفته میشود. به عنوان مثال با توجه به ریشه کن شدن بیماری آبله به طور کلّی در دنیا، بروز حتی یک مورد ابتلا به آبله، اپیدمی آن لحاظ می گردد. بروز چند مورد همزمان بیماری نادری نظیر هاری نیز به همین ترتیب. اما هر تعدادی از ابتلا به سرما خوردگی معمولی هرگز یک اپیدمی به شمار نمی رود.
بیماری عالم گیر (Pandemic)
هنگامیکه یک بیماری از مرز چند قاره بگذرد، مانند بیماری ایدز که می توان گفت در حال جهانیشدن است بدان پاندمی اطلاق می گردد.
بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهانی (WHO) بیماریی پاندمیک بشمار خواهد رفت که ۳ ویژگی زیر را دارا باشد:
۱- بیماری بصورت ناگهانی در جامعه ای بروز نموده و برای آن جامعه تازگی داشته باشد؛
۲- آن عامل انسانها را مبتلا نموده و بصورت جدی بیمار سازد؛
۳- آن عامل به راحتی و تداوم بالا بین افراد پخش گردد.
البته یک بیماری تنها بدلیل داشتن گستره بالا و مهلک بودن پاندمیک لحاظ نمی گردد، بلکه این بیماری (بر خلاف اپیدمی - میلاد) باید الزاماً ساری و قابل انتقال باشد. برای مثال علی رغم مهلک و فراگیر بودن، بیماری سرطان یک پاندمی بشمار نمی رود (اگرچه پاره ای از عوامل بروز سرطان (نظیر هپاتیت و AIDS - میلاد) می توانند پاندمیک باشند).
بعنوان نمونه، برنامه کنترلی آنفولانزا توسط WHO به شرح ذیل طبقه بندی گردیده است:
مرحله پیش عالم گیری:
فاز ۱: هیچ سوش (واریته) جدیدی از ویروس آنفولانزا در انسان مشاهده نگردیده است؛
فاز ۲: هیچ سوش (واریته) جدیدی از ویروس آنفولانزا در انسان مشاهده نگردیده است، اما سوش حیوانی می تواند سلامت انسان را تهدید نماید؛
مرحله اخطار عالم گیری:
فاز ۳: آلودگی انسانی با سوش جدید ویروس، اما نمونه ای از انتقال انسان به انسان مشاهده نگردیده است؛
فاز ۴: گروه های کوچک، محدود و محلی از موارد انتقال انسان به انسان رویت گردیده است؛
فاز ۵: گروه های بزرگتری از نمونه های انتقال انسان به انسان رویت گردیده، اما موارد کماکان بصورت محلی می باشند؛
مرحله عالم گیری:
فاز ۶: انتقال مداوم و پیشرفته بیماری در جوامع بزرگ مشاهده گردیده است.
موارد نگران کننده ای که می توانند به یک پاندمی بدل شوند:
۱- ویروس ایبولا یا ابولا (Ebola) و سایر بیماریهای سریعاً مهلک نظیر تب لاسا (Lassa Fever)، تب دره ریفت (Rift Valley Fever)، ویروس ماربورگ (Marburg Virus)، و تب هموراژیک (خونی) بولیوی (Bolivian Hemorrhagic Fever) که هر لحظه می توانند به یک پاندمی فاجعه آمیز تبدیل شوند (من اوایل کار وبلاگم راجع به تبهای هموراژیک و تب هموراژیک کریمه - کنگو بحث کرده بودم، ایشالا از فردا راجع به بیماری های بالا هم مطالبی رو ترجمه و پست می کنم، علی الخصوص راجع به خود ایبولا که ظرف کمتر از 3 ماه جمعیت کشور جمهوری دموکراتیک کنگو رو که در اون ایام زئیر نامیده می شد به نصف تقلیل داد - میلاد
)
2- بیمارهای ناشی از پاتوژنهای مقاوم به آنتی بیوتیک: بسیاری از بیماریهایی که اکنون ریشه کن و یا بخوبی کنترل شده اند می توانند بدلیل مقاوم شده سوشهای جدید پاتوژنهای مربوطه مجددا به یک پاندمی مبدل گردند، بیماریهایی نظیر سل و آنفولانزا از این دستند.
3- بیماری سارس SARS - Severe Acute Respiratory Syndrome (نشانگان التهاب تنفسی حاد و وخیم) که می توانست به یک پاندمی مهلک تبدیل گردد با درایت WHO کنترل گرید، ولیکن هیج تضمینی بابت عدم بازگشت آن وجود ندارد.
4- H5N1: همواره این وحشت وجود دارد که ترکیب ویروسهای آنفولانزای مرغی (Avian Flu - Birds Flu) و نئع انسانی ان در بدن میزبان (خواه انسان یا پرنده) باعث بروز سوش جدیدی از این ویروس گردد که بغایت مهلک و بی نهایت ساری باشد.